مير سيد شريف راقم سمرقندى
177
تاريخ راقم ( فارسى )
پستى كه از نسيم عميم بهار فضل مأيوس و محروم دميده و از صرصر خزان جهل خشك و بىبرگ در مقام خويش گرديده و يا ريشهء فسرده كه نمى از ترشح بحر بىكران علم و هنر نرسيده بلكه نسبت اين عدم به آن ملكه ، مصداق كريمهء « يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ » * خواهد بود . جد والد راقم حضرت امير فتحى ابن امير سيد ابراهيم كه اصل ايشان از ولايت اندگان است و مناسبت به سادات ولايت تاشكند يافته تاشكندى گرديدهاند . تاريخ وفات حضرت ايشان را چنين نظم كرده : تاريخ عالم علم لدنى عصمت اللّه ولى * چون ز عالم رفت در عالم دگر عصمت نماند از وفات آن فريد العصر آن يكتاى دهر * عالمان را قدر رفت و علم را قيمت نماند سال تاريخ وفاتش فتحى ماتم زده * نالهها كرد و بگفتا « در جهان عصمت نماند » « 1 » مجلد جسدش را كه مملو از اسرار كتاب الهى و مشحون از صحايف احاديث حضرت رسالت پناهى است در جوار فايض الانوار قطب الابرار مظهر الآثار اولياء الكبار حضرت خواجه احرار قدّس سرّه در صندوق خاك وديعت نهادند . اى شده مغرور جهان خراب * چند نهى ديدهء غفلت به خواب عمر گرانمايه سبك همچو باد * رفت تو از مرگ نيارى به ياد خيز سرانجام سفر ساز زود * دست گزيدن ز ندامت چه سود نادره طبعان دقايق اساس * نكته ربايان برون از قياس مجمعهء علم چو اوراق پاك * دست قضا كرد به صندوق خاك دار فنا هيچ ندارد ثبات * برگ بقا نيست به نخل حيات با شجر عمر تمنا مكن * صَرصَر مرگت كَندَ از بيخ و بن رنگ بقا نيست به عالم پديد * بوى وفا در گل انسان كه ديد دارى اگر ديدهء عبرت گشا * چرخ كند جسم ترا توتيا نطق در آن خفته به كام لحد * همچو لب گور خموش ابد همسفر خانه بدوشان شدند * قافلهء شهر خموشان شدند عادت خوى فلك كينه كوش * سرمه كند خاك تو يعنى خموش
--> ( 1 ) . در اين مصراع قافيه تكرار شده است .